me u love
خوش اومدی
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!
دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش...
من دگر سیرم... سیر!...
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست!
کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ی زر!
کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر!
گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من،
زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف
آتش سینه ی صدها تن دلسردم من!
دل من چون دل تو، صحنه ی دلقک ها نیست!
دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست!
دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:
ضرباتش جرس قافله ی زنده دلان
تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است!
دل من، ای زن بدبخت هوس پرور پست!
شعله ی آتش« شیرین» شکن«فرهاد» است!
حیف از این قلب، از این قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم،
حیف از آن عمر، که با سوز شراری جان سوز
پایمال هوسی هزره و آنی کردم!
در عوض با من شوریده، چه کردی، نامرد؟
دل به من دادی؟نیست؟
صحبت دل مکن، این لانه ی شهوت، دل نیست!
دل سپردن اگر این است! که این مشکل نیست!
هان! بگیر!این دلت، از سینه فکندیم به در!
ببرش دور ... ببر!
ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر
کارو
من اومدم.وبلاگ من 6 ساله شده.منم بزرگتر شدم.
تو این مدت ازدواج کردم.باورم نمیشه.خوشحالم.تغییر بزرگی تو زندگیمه.
سلام .
.وبلاگ من 4 ساله شد..هوراااااااااااا.
خیلی خوشحالم.تو این مدت من دانشگاه قبول شدم.تجربه های زیاد خوب و بدی بدست آوردم و به اندازه ی چد سال بزرگ شدم
.و خیلی خوشحالم که الان تو این نقطه ایستادم...
اميدوارم بتونيم واسه هم دوستاي خوبي باشيم.ٍِِ
![]()
ByeBye
دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری
مرا اشفته می دارد چنین اشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی هستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب اشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم
برهنه پا به تیغ ستان دویدیم
نگاه اشنا در این همه چشم
ندیدیم وندیدیمو ندیدیم
سبکباران ساحل ها ندیدن
به دوش خسته گان باریست دنیا
مرا در موج حسرت ها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب اشفته بازاریست دنیا
عجب بیهو ده تکراریست دنیا
میان انچه باید باشد ونیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خواب پریشانی است دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانی است دنیا
عجب اشفته بازاریست دنیا
من به سیبی خوشنودم
من به بوئیدن یک بوته ی بابونه
من به یک آینه یک بستگی پاک قناعت دارم
من صدای پر بلدرچین را میشناسم.
آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گريزانم
كه خيال تو خوشتر از خوابست
خيره بر سايه های وحشی بيد
می خزم در سكوت بستر خويش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خويش
تن صدها ترانه می رقصد
در بلور ظريف آوايم
لذتی ناشناس و رؤيا رنگ
می دود همچو خون به رگ هايم
آه ... گوئی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر كرده
يا نسيمی در اين ره متروك
دامن از عطر ياس تر كرده
بر لبم شعله های بوسه تو
می شكوفد چو لاله گرم نياز
در خيالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله راز
ناشناسی درون سينه من
پنجه بر چنگ و رود می سايد
همره نغمه های موزونش
گوئيا بوی عود می آيد
آه ... باور نمی كنم كه مرا
با تو پيوستنی چنين باشد
نگه آندو چشم شورافكن
سوی من گرم و دلنشين باشد
بی گمان زان جهان رؤيائی
زهره بر من فكنده ديده عشق
می نويسم بروی دفتر خويش
«جاودان باشی، ای سپيده عشق»
************************
**************************
******************************
***********************************
با تشکر از اسی جاوا وبلاگ جالبیه .
******************************************
a lucky star fell on earth last night it asked me what i wanted :a million dollars or a great friend.i picked the million dollars because I already have you.
if you found your self in a dark room ?! walls around you are red land blood comes from everywhere donot be secared you are in my heart.
friend are like puzzle pieces if one goes away that pieces can never be replaced and the puzzle will never be whole again you are a piece i will keep for ever.
تا هر بی سرو پایی نشود یار کسی
یک اگر با یک برابر بود.....
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم می کردند
و آن یکی در گوشه ای ذیگر جوانان را ورق می زد
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:
یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد...
به آرامی سخن سر داد:تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟!
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معام خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زر و زور به دامن داشت بالا بود
وآنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
وآن سیه چهره که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسیم اگر یک با یک برابر بود
نان و مال مفت خوران از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها بنا می کرد؟؟
یک اگر با یک برابر بود
پس آنکه پشتش زیر بار فقر خم میشود
یا که زیر ضربت شلاق له میشو
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه ی خویش بنویسید :
یک با یک برابر نیست.
وای باران !باران!
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟!
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من با چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان در پی من تند دوید سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک ...
وتو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا؟؟
باغچه ی کوچک ما
سیب نداشت
من چه می دانستم دل هرکس دل نیست
قلب ها از آهن و سنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند
دل من می سوزد که قناریها را پر بستنتد
که پر پاک کبوترها را بشکستند
و کبوتر ها را
آه کبوتر ها را
و چه امید عظیمی به عبث انجامید
| Design By : Pichak |















